تحولات منطقه

۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۷
کد مطلب: ۱۱۶۸۵۵۴

سن و سال‌دارهای امروز شاید مکتبخانه‌های قدیم را یادشان باشد. پیش از تأسیس مدارس در شهرهای مختلف ایران، مکتبخانه‌ها بودند که خواندن و نوشتن را به کودکان یاد می‌دادند.

آموزش به ضرب چوب و فلک
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

سن و سال‌دارهای امروز شاید مکتبخانه‌های قدیم را یادشان باشد. پیش از تأسیس مدارس در شهرهای مختلف ایران، مکتبخانه‌ها بودند که خواندن و نوشتن را به کودکان یاد می‌دادند. حتی پس از راه افتادن شیوه نوین آموزشی، سال‌های سال این مکتبخانه‌ها به فعالیت ادامه دادند. «عصر ایران» در این باره می‌نویسد: «دانش‌آموزان از ۶ تا ۱۸ سالگی باید در مکان‌هایی به نام مکتبخانه، خواندن و نوشتن را فرا می‌گرفتند، مکتبخانه‌هایی که آموزش می‌دادند اما با استفاده از روش‌های سختگیرانه و مستبدانه‌. به خاطر سخت‌گیری‌ها بیشتر محصلین از رفتن به مکتب سر باز می‌زدند تا جایی که در آغاز مشروطیت تنها ۳درصد از کل جمعیت کشور باسواد بودند و مابقی نمی‌توانستند بخوانند و بنویسند».
در آن روزگار هم مثل مدرسه‌های امروز، دو نوع مکتبخانه وجود داشت: یکی به صورت خصوصی که در منازل اعیان، اشراف و رجال برای فرزندانشان بود و نوع دیگر مکتبخانه‌های عمومی که تمام طبقات و خانواده‌ها فرزندانشان را راهی آنجا می‌کردند. شهریه مکتبخانه‌های اعیانی ۱۰ قران و مکتبخانه‌های معمولی ۵ تا ۱۰ قران بود.
مکتبخانه‌ها توسط ملا یا ملاباجی‌های زن شناخته‌شده محلات اداره می‌شد که هیچ‌کدام از آن‌ها نباید سوءسابقه می‌داشتند. ملاها با عمامه، عبا و ردا و ملاباجی هم با چادر و چارقد و البته با ترش‌رویی با شاگردانشان برخورد می‌کردند.
بعضی از مکتبخانه‌ها، اتاق یا سردابی برای تنبیه و مجازات شاگردان بازیگوش و درس‌نخوان داشتند که به آن سیاهچال می‌گفتند.کلاس درس این مکتبخانه‌ها عبارت بود از یک دست نمد، فرش، حصیر یا گلیمی مندرس، میز پایه کوتاه، تشکچه مکتبدار و دانش‌آموزان هم زیراندازهایی مثل قالیچه پادری، تکه قالی و یا گلیم که هرکسی برحسب وسع مالی خانواده‌اش به همراه خود می‌آورد. به این‌ها اضافه کنید چند ترکه از درختان آلبالو و انار که همیشه کنار میز ملا یا ملاباجی قرار داشت و چوب فلکی که دیدنش لرزه به اندام بچه‌ها می انداخت و اسباب بدترین تنبیه در نظر گرفته شده برای دانش‌آموزان تنبل یا متخلف بود.هرچند آن زمان خیلی از اولیا با ایده «گوشت و پوستش از شما، استخوانش برای ما» فرزندانشان را به مکتبخانه‌دار می‌سپردند، اما اغلب سخت‌گیری و بی‌رحمی به حدی می‌رسید که خلاص کردن بچه‌مکتبی‌ها از دست تنبیه ملا یا ملاباجی و یا حتی تعطیلی موقت مکتبخانه به ثوابی بزرگ تبدیل می‌شد. مثلاً اگر زنی در حال وضع حمل بود و کار به سختی می‌کشید، فوراً اطرافیان زائو، پولی به یکی از مکتبداران می‌دادند که مکتب را تعطیل و شاگردان را مرخص کند تا به خوشی این آزادشدگان، خداوند به مریض آن‌ها رحم کرده و زائو زودتر از شکنجه زایمان رهایی پیدا کند!
ملاها و ملاباجی‌ها علاوه بر آنکه در مکتب‌ها، آموزش می‌دادند، در مجالس خانوادگی به قرائت قرآن، مولودی، روضه‌خوانی و... می‌پرداختند. همچنین به خواندن و نوشتن کاغذهایی که مردم بیسواد برایشان می‌آوردند خود را مشغول می‌کردند. ساعت معلوم کردن، استخاره کردن، اذان در گوش بچه گفتن و هفتم و چله خانگی برگزار کردن، همگی به پای ملا و ملاباجی‌ها بود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha